یلدا مبارک
۱ ماه پیش
دلم میخواهد پاییز بیاید و شمال باشم. مثلاً رشت یا رامسر.
صبح را با چای دمی، نان تازه، خیار، گوجه و پنیر شروع کنم.
بعد با زنبیل حصیری از خانه بیرون بزنم تا زیر بارانِ صبحگاهی برای ناهار خرید کنم.
با ترشی، ماست محلی، زیتون و میوه به خانه برگردم، صفحهٔ مورد علاقهام را در گرامافون بگذارم و شروع به آشپزی کنم
مرغ ترش و باقالیقاتق.
پنجرهٔ آشپزخانه را هم باز بگذارم تا از ترکیب عطر باران و غذا مست شوم. عطر برنج هاشمی هم در خانه بپیچد و چای بعدی را در لیوانِ دستهدار بریزم و روی میز بگذارم.
سراغ خورشتها بروم، تا درِ قابلمهها را که باز میکنم عطر و بخارشان هوا را پر کند و صدای قُل زدنشان روحم را جلا دهد. پشتِ میز آشپزخانه بنشینم به چای و کتاب، جواد بدیعزاده هم بخواند «شد خزان گلشنِ آشنایی…».
همین بهشتِ کوچکم را چنان ادامه دهم که زندگی دیگر توانِ غمگین کردنم را نداشته باشد. 🌱
مریم قهرمانلو
صبح را با چای دمی، نان تازه، خیار، گوجه و پنیر شروع کنم.
بعد با زنبیل حصیری از خانه بیرون بزنم تا زیر بارانِ صبحگاهی برای ناهار خرید کنم.
با ترشی، ماست محلی، زیتون و میوه به خانه برگردم، صفحهٔ مورد علاقهام را در گرامافون بگذارم و شروع به آشپزی کنم
مرغ ترش و باقالیقاتق.
پنجرهٔ آشپزخانه را هم باز بگذارم تا از ترکیب عطر باران و غذا مست شوم. عطر برنج هاشمی هم در خانه بپیچد و چای بعدی را در لیوانِ دستهدار بریزم و روی میز بگذارم.
سراغ خورشتها بروم، تا درِ قابلمهها را که باز میکنم عطر و بخارشان هوا را پر کند و صدای قُل زدنشان روحم را جلا دهد. پشتِ میز آشپزخانه بنشینم به چای و کتاب، جواد بدیعزاده هم بخواند «شد خزان گلشنِ آشنایی…».
همین بهشتِ کوچکم را چنان ادامه دهم که زندگی دیگر توانِ غمگین کردنم را نداشته باشد. 🌱
مریم قهرمانلو
...
طرز تهیه و دستور پخت های مرتبط